من چقدر خوشبختم
همه چی آرومه
زتن پراکندگی گذشتی به مطلق جان رسیدی آخر سری نداری تنی نداری به غیر خود دشمنی نداری شمیم پیراهنی نداری ولی به کنعان رسیدی آخر دریچه ای شعله ور گشودی به عشق و آتش جگر گشودی ز بستر سینه پر گشودی به زیر دندان رسیدی آخر خفته در شعله های خونت گدازه های تب و جنونت هزار ابر از دلت برآمد به گل به باران رسیدی آخر غبار سرسبز بیشه بودی بهار فردای بیشه بودی در ابتدای همیشه بودی ولی به پایان رسیدی آخر
مبارکت ای صبور شبها به صبح تابان رسیدی آخر
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت
12:0 توسط خودم| |
| Design By : Night Skin |


