تبليغاتX
من چقدر خوشبختم - یافتن جفت روحی (قسمت سوم)




















من چقدر خوشبختم

همه چی آرومه

اگر به کسی که جفت روحی شما نیست بچسبید جا را برای کسی که می خواهد روزی بیاید و عشق واقعی شماست پر کرده اید و محرومیت عظیمی برای خود خواسته اید...

اگر هم عشق امروز شما جفت روحی شماست مطمئن باشید با جذب می توانید او را به خود فرا بخوانید و به نحوی معجزه آسا شاهد باشید. باور کنید این رویداد بسیار زیاد اتفاق افتاده است... شما فراتر از قوانین اجتماعی و قرار داد های خودمانی قرار می گیرید اگر: باور کنید که قوانین معنوی چه کارها که نمی کنندچینی ها در واقع هستی رو متشکل از دو قطب می دانند
قطب مثبت و قطب منفی
قطب سرد و قطب گرم
زن و مرد
شب و روز
نرمی و سفتی
تابستان و زمستان
و این ها رو میگن یین و یانگدر این تقسیم بندی
یین : زنه ، ینگ: مرد
یین : سیاهه، ینگ: سفید
یین : تاریکه ، ینگ: روشنه
یین: سکون و عدم تحرکه ، ینگ: حرکت و جنب و جوشه
یین : انقباضه ، ینگ: انبساطه
یین : نرمه ، ینگ: سخت یی
یین : مایعاته ، ینگ: جامدات
یین : زمستونه ، ینگ: تابستون
یین : سرماست ، ینگ: گرما
یین : شماله ، ینگ: جنوبه
یین : خوابه ، ینگ: بیداری
و
خب این ها هر کدوم وجودشون به دیگری بسته است و همدیگر رو کامل می کنند.
نیمه ی گم شده یا همان جفت روحی هم؛ بخش دیگر و کامل کننده ی روح ماست
وقتی در کنار جفت روحی خود باشید بدون نزدیکی جسم ها؛ روح ها با هم در می آمیزند
و در این حالت نماد های دیگر یینگ و یانگ اطراف ما هم؛ در هم می آمیزند ... !؟
مثلا در این حالت ینگ
حرکت و جنب و جوش
به
یین: سکون و عدم تحرک
می رسد
و در هم؛ در می آمیزند
و دو عاشق ( عاشق واقعی ـ جفت روحی
نه سکوت را احساس می کنند نه حرکت و جنب و جوش اطراف
را ...
روح انسان در حال چرخش است . اين روح و روان را بايد با روح و رواني جفت كنيد كه با هم متناسب و هماهنگ و موزون باشند جز اين سياليت آنها و جريان سرنوشتشان با اشكال مواجه خواهد شد . زندگي بر آنان سخت مي شود و شايد هم در درونشان متوقف گردد .


در ابتدا همه ما يكي بوديم ، فاصله اي بينمان نبود ، افكارمان از هم جدا نبود .و يكپارچه بوديم . . هنگامي كه اولين ارواح از اصل جدا گشتند و به زمين فرستاده شدند ، جستجو براي بازگشت به تكامل آغاز گرديد . تنهايي اولين درد شد و اولين آرزو مصاحبت با مونسي . گويي آدمي به دنبال چيزي براي كامل شدن بود و چون ماهيتش را به خاطر نداشت آن را نيمه گمشده خود ناميد . و به جستجوي آن پرداخت . . هر چند امروزه كار ، تلويزيون ، سينما و ساير سرگرمي ها ي روزمره آنچنان حواس ما را به خود پرت كرده اند كه ديگر متوجه احساس دلتنگي مان نيستيم و آن را تا حدودي فراموش كرده ايم و يا به نحوي اين احساس را سركوب مي كنيم بااين حال صداي نرم و آرامي هنوز هم در گوشمان نجوا مي كند ، حتي اگر آن صدا را نشنويم . بنا بر اين تمايل بازگشت به تكامل ، در زندگي هر كسي پيش خواهد آمد و تلاش براي يافتن جفت روحي حقيقي مي تواند نشاني براي اين جستجو باشد . عده اي از فلاسفه از جمله افلاطون بر اين عقيده بودند كه خداوند ارواح را مدور و به شكل كره خلق كرد ؛ آنگاه هر يك را به دو نيمه تقسيم نمود و هر نيمي را در جسمي قرار داد و هر جسم چون با جسم ديگري برخورد كند كه نيمه ديگر روحش در آن است بخاطر همين مناسبت قديم كه بين آنها ست ميان آنها عشق پديد مي آيد . شايد به همين علت افلاطون گفته است : عشق نزديك ترين دوست آدميان است و شفابخش درد هايي كه راه خوشبختي را بر بشر گرفته اند .

آدمي وقتي به نيمه خود مي رسد خواه آن نيمه زن باشد يا مرد ، حس محبت و دوستي و خويشاوندي مي كند و اگر بتواند نمي خواهد لحظه اي از نيمه خود جدا شود . همه عمر را مي خواهد با او بگذراند اما اگر سوال كني نمي تواند علت را براي شما بگويد چرا كه عشق آنها به پيوند ، به منظور بهره مندي عاشقانه از هم نيست بلكه چيزيست كه جان طالب آنست و زبان از بيان آن عاجز است ...

(ادامه دارد)

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:14 توسط خودم| |


Design By : Night Skin